تبلیغات
بانک سوالات امتحانی - ترجمه و قواعد دروس عربـی 2
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390

ترجمه و قواعد دروس عربـی 2

   نوشته شده توسط: احسان حلاجیان    نوع مطلب :سال دوم دبیرستان ،

ترجمه و قواعد دروس عربـی 2


                                      بسم الله الرحمن الرحیم

                    ترجمه و قواعد در وس عربـی 2

                            سال دوم دبیرستان
                         رشته تجربـی و ریاضـی

                          اردیبشهت ماه 1384

                     تهیه و تنظیم :احسان حلاجیان

                       دبیرستان امام حسین(ع)



ترجمـه درس اول
پروردگارا،
پروردگارا سینه ام را برای من بگشا.
و كارم را برای من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاریكیهای خیال بیرون بیاور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامی بدار.
خداوندا، درهای رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجینه های علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگیر و سخت مگیر.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا برای من بسوی محبت خودت راهی آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من برای شیطان راهی، و در كار من برای باطل راهنمایی قرار مده.
خداوندا اطاعت كردن خودت را به ما الهام كن و ما را از نافرمانی نسبت به خودت دور كن.
به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.
قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهایی گفته می شود كه برای ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوین است. تنویــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهای مثنی و جمع سالم مذكر كه تنوین نمی گیرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره می باشد. مثال: رجلان – رجلین- معلمون – معلمین .
نكته 2- بعضی از اسمهای اشخاص مذكر تنوین می گیرند ولی نكره نیستند و معرفه می باشند.
مثال : محمــد – علیاً – سعید .
نكته3- اسم غیر منصرف با شرطی نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهایی كه برای ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسیم می شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمیر 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهایی گفته می شودكه مخصوص یك شخص یا یك مكان و یا یك شیء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ایران- اصفهان- كارون-
منصرف غیر منصرف

نكته ا- به اسمهایی که می توانند تنویــن بگیرندمنصرف وبه اسمهایی كه هیچگاه تنوین
نمی گیرندغیرمنصرف گفته می شود .) در درس سوم درباره اسم غیـر منصرف بطور کامل می خوانیم .)
نكته2-دربین اسمهای علم فقط بعضی ازاسمهای اشخاص مذكركه حروف اصلی عربی دارندتنوین میگیرندوبقیه اسمهای علم تنوین نمی گیرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار می رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهایی گفته می شود كه از یك جزء تشكیل می شوند.
مثال: مریم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهایی گفته می شود كه از دو جزء تشكیل می شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافی
مضاف مضاف الیه مضاف مضاف الیه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمیر:
ضمیر به دو شكل به كار می رود:
1- ضمیر منفصل 2- ضمیر متصل.
1- ضمیر منفصل: این ضمیر خود نیز به دو شكل تقسیم می شود:
الف) ضمیر منفصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند كه در اول جمله قرار می گیرند و مبتدای جمله می باشند و چون مبتدا مرفوع است به این ضمیرها نیز رفعی (مرفوع) گفته می شوند.

ضمیر منفصل رفعی عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بین آنها ضمیر منفصلی قرار می گیرد كه به آن ضمیر فصل یا عماد گفته می شود و محلی از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السمیع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمیر منفصل نصبی (منصوب): ضمیرهایی هستند كه در جمله مفعول به می باشند و چون مفعول به منصوب است به این ضمیرها نیز نصبی یا منصوب گفته می شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ایاه‌ ایاهـا ایاک ایاك ایای
مثنـی ایاهما ایاهما ایاكما ایاكما متکلـم مع الغیر
جمـع ایاهم ایاهن‌ ایاكم ایاكن ایانـا
2- ضمیر متصل: ضمیرهای متصل نیز به دو شكل به كار می روند:
الف) ضمیر متصل رفعی (مرفوع): ضمیرهایی هستند كه فقط به فعل اضافه می شوند و جزء فعل می باشند و نشان دهنده ی صیغه ی فعل هستند كه به آنها ضمیر متصل فاعلی یا بارز یا متصل رفعی گفته می شود.و عبارتنداز:
فعل ماضی ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ی-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضی
مثال: یذهبان – یذهبـــون – تذهبیــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صیغه های مثنی و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
می باشد و ضمیر بشمار نمی رود .
ب) ضمیر متصل نصبی و جرّی كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغیر
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه این ضمیرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمیر متصل نصبی هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب می باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمیر متصل نصبی)
نكته 2- هر گاه این ضمیرها به آخر اسم و یا حرف جر اضافه شوند ضمیر متصل جرّی می باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف الیه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر می باشند.
حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــی – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التین و الزیتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار می رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معنی
مبنی مفرد ذلك تلك آن
معرب مثنی ذانك-ذینك تانك-تینك آندو
مبنی جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزدیك:
مذكر مونث معنی
مبنی مفرد هذا هذه این
معرب منثی هذان- هذین هاتان- هاتین ایندو
مبنی جمع هولاء هولاء اینان- اینها
نكته 1- اسمهای اشاره هولاء و اولئك فقط برای جمعهای عاقل (انسانها) به كار برده می شوند و برای جمعهای غیر عاقل (غیر انسانها) از هذه و تلك استفاده می شود. (برای جمعهای غیر عاقل یا غیر انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده می كنند. یعنی، ضمیر، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده می شود.) مثال:
تلامیذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت مفرد می باشد
هولاء التالمیذ (عطف بیان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار می رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبنی مفرد الذی التی كسی كه
معرب مثنی الذان- الذین التان – التین كسانی كه
مبنی جمع الذین الّاتی كسانی كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : برای عاقل (انسانها)، مــن كسی كه، آنكه
برای غیر عاقل (غیر انسان)، ما چیزی كه، آنچه
نكته ا- به جمله ای كه بعد از اسم موصول قرار می گیرد، جمله ی صله (صله ی موصول) گفته می شود.
در جمله صله ضمیر ی بكار برده می شود كه به اسم موصول برمی گردد و به آن ضمیر عائد
گفته می شود . مانند: الله هو ا لــذی ارسـل رسوله با لهدی
اسم موصول صله ( صله ی موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معنی ( كه ) باشد صفت مفرد می باشد .
هذا هـو الظبــی الــذی فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره ای با «ال» به كار برده شود به معرفه تبدیل می شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته می شود و هیچگاه تنوین نمی گیرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … یعنی اگر ال را برداریم نكره می شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره ای به اسم معرفه ای اضافه شود اسم نكره به معرفه تبدیل
می شود كه به آن معرفه به اضافه گفته می شود . مثال:
كتاب + التلمیذ كتــاب التلمیــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
نكته ا: معرفه به اضافه یا مضاف ، هیچگاه ال- تنوین- نون مثنی و نون جمع مذكر سالم نمی گیرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوینِ‌ + كم اخویـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف الیه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف الیــه پیــروی دارد به این صورت که اگـر مضاف الیـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف الیـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم











ترجمــه درس دوم:
در خدمت نیازمندان
هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند. علی (ع) سوی بازار خارج شد. اكنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه… شاید نیازمندی كمك بخواهد. و در راه …
سنگین است… سنگین است. ولی چاره ای نیست. … كودكان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه كار كنم. پس علی (ع) به او نگاه كرد. پس آمد و مشك را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد… و از او درباره ی (وضعش) حالش سؤال كرد. علی بن ابی طالب همسرم را به سوی مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنیدیم! و من و كودكان یتیمی دارم و چیزی ندارم. پس نیاز و ضرورت مرا به كار كردن برای مردم وادار كرده است.
علی (ع) با ناراحتی سوی دارالحكومه (مركز خلافت) رفت و سبدی برداشت كه در آن غذایی بود. پس برگشت و در زد…
-چه كسی در را می كوبد؟
- من همان بنده هستم كه مشك را با تو آورد، در را باز كن. همانا همراه خودم چیزی برای كودكان دارم.
- خداوندا تو راضی باش بین من و بین علی بن ابی طالب قضاوت كن.
علی (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بین این دو كار انتخاب كن: آماده كردن نان یا بازی با كودكان.
- من برای تهیه نان از تو توانا ترم. پس تو با كودكان بازی كن.
پس علی (ع) به سوی دو كودك كوچك رفت و بین آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو می گذاشت در حالیكه به هر یك از آندو می گفت:
-ای پسرم! علی ابن ابی طالب را به خاطر آنچه در كارت گذشته است حلال كن.
-برادرم، تنور را روشن كن. خداوندا خیر و ثواب خودت را بر این مرد فرو ریز ، وای، علی ابن ابی طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومین توجه نمی كند… ما محروم هستیم ولی او … !
پس علی (ع) اقدام به روشن كردن آن كرد. پس هنگامی كه آنرا روشن كرد گفت:
-ای علی بچش! این است پاداش كسی كه بیچارگان و یتیمان را فراموش می كند.
در آن لحظه زنی آمد و خلیفه مسلمانان را دید و تعجب كرد!
-وای بر تو، آیا می دانی او كیست؟ او امیر مؤمنین است.
-وای بر من، چه كار كنم؟
پس به سوی او رفت در حالی كه عذرخواهی می كرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشید، معذرت می خواهم، ای امیر مؤمنین. ببخشید.
- نه، نه. بلكه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در كارت كوتاهی كرده ام.



















قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته می شود.
معرب: به كلماتی گفته می شود كه حركت حرف آخر آنها در شرایط مختلف تغییر می كند.
اعراب به سه شكل به كار برده می شود:
1 ـ اعراب محلی 2 ـ اعراب ظاهری 3 ـ اعراب تقدیری
1- اعراب محلی : در كلمات مبنی كه حركت حرف آخر كلمه تغییر نمی كند اعراب محلی می باشد. اعراب محلی در موارد زیر به كار برده می شود:
الف) كلمات مبنی
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفیه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبنی به شمار می رود.
مانند:
هولاء تلمیذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلمیذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلی، اعراب ظاهری)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ فی الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعلیه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهری محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأیتها: رأی(فعل)، تَ (فاعل، ضمیر، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: فی- من – الی- علی – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــی – واو قسـم.
علیــك : علــی (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهری: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهری می نامند و به دو شكل به كار برده می شود.
الف) اعراب اصلی ب) اعراب فرعی (نیابی)



الف) اعراب اصلی :هر گاه كلمه ای در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد دارای اعراب اصلی می باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بین اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلی جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم یكْتُبْ التلمیــذُ الدرس فی البیت.
لم یكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلی)
التلمیذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)

فی البیت: (مجرور به كسره اصلی) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلی)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
نكتــه : در فعلهای مبنی برای مشخص كردن نوع مبنی به سومین حرف اصلی فعل نگاه می كنیم و با توجه به علامت سومین حرف اصلی نوع مبنی آنها را مشخص می كنیم .
مبنی بر سكون : ذهبتَ – یذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعی یا نیابی: هر گاه كلمه ای در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جای علامات اعراب اصلی از حروف یا حركات دیگری استفاده كند دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشد و شامل موارد زیر می باشد.
1 ـ اسم مثنی
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غیر منصرف
اسم مثنی: به اسمهایی گفته می شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ین» ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی می باشند. به این صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( یاء) می گیرند.
نكته 1- «ن» در اسمهای مثنی علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثنی حذف می شود. مانند: جاء التلمیذان (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
رأیت التلمیذین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من التلمیذین( مجرور به یاء نیابی)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نیابی)
نكته2- یاء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف الیه نباشد یاء در صورتی علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف الیه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهایی كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ین ) ساخته می شوند و همیشه دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند یعنی در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (یاء) می گیرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
رایت المعلمین ( مفعول به و منصوب به یاء نیابی)
سمعت من المعلمین (مجرور به یاء نیابی)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمی باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف می شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نیابی)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون این اسمها در اعراب مانند هم به كار می روند و علامت اعرابشان یكسان است اسماء خمسه نامیده می شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم دیگری اضافه می شوندیعنی مضاف واقع می شوندو دارای اعراب فرعی یا نیابی هستند. به این صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (یاء) می گیرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نیابی) رأ‌یتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نیابی)
سمعت من أبیـك (مجرور به یاء نیابی)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمیر متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقدیری
دارند : جاء أبــی رأیت أبـــی سلمت علی أبـــی

نكته 2: دراسمهای مثنی وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف می باشدبه آنها اعراب به حروف گفته می شود ولی در اسمهای جمع سالم مؤنث و اسم ضمیر منصرف چون علامت اعراب حركت می باشد به آنها اعراب به حركت گفته می شود.

معنی درس سوم : كتاب زندگی
علم و دین برای انسان دو بال هستند كه جز توسط آن دو نمی تواند پرواز كند و امت اسلامی همان امتی است كه به سوی كمال و رشد حركت می كند و او به این دو بال احتیاج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به اندیشیدن و آموختن تشویق كرده است به خاطر این مسلمانان مقاله ها و كتابهای متعددی در تمام زمینه های فكری و علمی مانند ادبیات و فلسفه و پزشكی و ریاضیات و فیزیك و كشاورزی و داروسازی و … تألیف كرده اند.
و قرآن قانونی است برای زندگی روزانه ی ما و كتابی نیست كه درباره ی علمها به طور كامل صحبت كند ولی در آن بعضی اشارات علمی وجود دارد كه علم بشر تاكنون بعضی از آنها را كشف كرده است.
و اكنون بعضی از این نشانه ها (آیات) را فرا بگیر.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمین بسته بودند پس آن دو را گشودیم.
اصل جهان رازی پیچیده است و آیه درباره ی حقیقت این كار را در میان سخنان مختصر و مفید به جهانیان خبر می دهد. آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند بین آن دو را جدا كرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بیستم به نظریه ای رسیدند كه خلاصه ی آن این است كه ماده ی اولیه ی جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی در آن روی داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمین شكل گرفت.

خورشید و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوری و خورشید را چراغی قرار داد.
كلمه ی سراج (چراغ) به چیزی گفته می شود كه دارای نور و حرارتی از خودش باشد و كلمه نور به تنها نوری كه در آن حرارتی نیست گفته می شود.
و آیه می گوید «همانا ماه نوری را از منبعی غیر خودش كه در آن حرارتی نیست ایجاد می كند. اما خورشید نوری ذاتی است (فروزان است) پس منبعی برای نور و حرارت می باشد.
و انسان حقیقت ماه را نمی شناخت بجز در قرن بیستم (بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و اكتشاف آن به اینكه آن تنها سیاره ی سرد و خاموش است) كه در آن اثری از آب و زندگی نیست و آن نور خورشید را منعكس می كند.
چرخش زمین:
و كوهها را می بینی و آنها را جامد می شمری در حالیكه آنها مانند ابر می گذرند.
اگر تو به كوهها نگاه كنی گمان می كنی كه آنها ثابت هستند ولی حقیقت غیر از آن است.
كوهها از مقابل تو می گذرند همانطوركه ابرها می گذرندوعلت آن چرخش زمین و حركت آن می باشد.
حركت زمین در دوره ی ما بر كسی پوشیده نیست ولی آن حتی قرنهای اخیر بر انسان پوشیده بود.
و داستان مشهور گالیله در این زمینه است.
این بعضی اشارات علمی در قرآن كریم بود كه علم تاكنون حقیقت آن را كشف كرده است.
و می دانیم كه اشارات علمی در ایات قرآن كریم حرفی به خودی خود نیست.
بلكه آنها نشانه هایی است كه راستی ادعای نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را برای ما ثابت می كند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هایی است برای گروهی كه می اندیشند.



قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هایی گفته می شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته می شود. مانند: مؤمنات، تلمیذات، آیات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلی دارند
یعنی در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ می گیرند. ولی در حالت نصب اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت نصب به جای فتحه، كسره می گیرند.

نكته: جمعهای سالم مؤنث هیچگاه فتحه نمی گیرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلی)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعی یا نیابی)، رأیت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعی یا نیابی)
الحسنات یذهبن السیئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلی)، یذهبن (خبر جمله فعلیه محلاً مرفوع)، السیئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعی)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلی)
مضاف الیه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهی)
2- اسم غیر منصرف: به اسمهایی گفته می شود كه هیچگاه تنوین نمی گیرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلی دارند. یعنی در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) می گیرند. ولی در حالت جر، اعراب فرعی یا نیابی دارند. یعنی در حالت جر به جای كسره (فتحه) می گیرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلی)
رأیتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعی «نیابی»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلی جر، فتحه، َ اعراب فرعی(نیابی)
نصب، فتحه َ

نكته: اسمهای غیر منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مریم ، زینب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ایران، كارون
3- اسم غیر عربی (عجم) مانند: ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهایی كه بروزن(افعـل، فعلی، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهای مكسری كه بر وزن مفاعل و مفاعیل و شبیه آندو باشد( جمع های مكسری كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بیش از یك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازین، معابد. شبیه آن، قواعد، حوادث
مفاعِیــل، مفاتیــح، محاریـب شبیـه آن، تفاسیر، تواریخ، تلامیذ
6- جمعهای مكسری كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشیاء، اسماء، علماء، اولیاء، فضلاء.
نكته: اسمهای غیر منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره می گیرند و اعراب اصلی دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الی مسـاجد (مجرور به فتحه نیابی «فرعی»)
ذهبتُ الی المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلی)
ذهبتُ الی المسـاجد المدینـه. المساجد( مجرور به كسره اصلی و مضاف) المدینه (مضاف الیه و مجرور به كسره اصلی)
پیامبرانی كه حرف اول اسم آنها یكی ازاین حروف باشد اسم آنها منصرف است و غیر از اینها
غیر منصرف می شوند:
شش صلمنـه (شیث، شعیب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)




معنی درس چهارم:
زیبایی علم
از ترانه سرایی و بیهوده گویی بپرهیز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از كسی كه بیهوده گویی می كند دوری كن.
تقوای الهی پیشه كن زیرا تقوای الهی
به دل كسی نزدیك نمی شود مگر اینكه او به تقوای الهی رسیده باشد.
كسی كه راه زنی می كند قهرمان نیست همانا كسی كه تقوای الهی پیشه می كند قهرمان است.
نمرود و كنعان و كسانی كه در زمین فرمانروایی می كردند وعزل و نصب می كردند كجا هستند.
علم را فرا بگیر و تنبلی مكن زیرا خیر و نیكی از افراد تنبل بسیار دور است.
از خواب و خیال بپرهیز و علم را فرا بگیر زیرا كسی كه
هدف مطلوب را می شناسد هر آنچه را كه از دست بدهد كوچك می شمرد.
با زیاد شدن علم، دشمن خار و پست می شود. زیبایی علم به اصلاح كردن عمل بستگی دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردی در چیزی است كه بدست آورده است
ارزش انسان به چیزی است كه او را نیكو می گرداند.
و انسان از آن كم و بیش بدست می آورد.
در دنیا آرزوهای خود را كم كن تا موفق شوی
زیرا دلیل و نشانه ی عقل، كم كردن آرزوهاست.




ترجمه و قواعد عربـی 2 رشته تجربـی و ریاضی تهیه وتنظیم : خسرو بهمنی

قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده می شود.
1- اسم مقصور: اسمی است كه به الف مقصوره ( ی-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدی- الفتی- مستشفی- الدنیا- موسی و …
2- اسم منقوص: اسمی است كه به یاء ساكن ماقبل مكسور (یعنی قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِی- الباقِی- الماضِی- اللیالِی و …
3- اسم ممدود: اسمی است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبیاء.
4- اسم صحیح الاخر: اسمی است كه به الف مقصوره و یاء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلمیذ، فاطمه، مریم.
اعراب تقدیری: هرگاه در اسم معربی علامت اعراب ظاهر نشود یعنی نتوانیم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنیم آن كلمه اعراب تقدیری دارد.
كلماتی كه در مواردی كه اعراب تقدیری دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهای مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقدیری د ارد یعنی علامت اعراب نمی پذیرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقدیری
جر
الدنیا مزرعه الآخره: الدنیا(مبتدا و تقدیراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلی)
الآخره (مضاف الیه و مجرور به كسره اصلی)
جاء الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ الفتی (مفعول به و تقدیراً منصوب)
سمت مِن الفتی (تقدیراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و یا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ی) آن حذف می شود و به جای آن تنوین نصب ــــًــــ می گیرد.
مثال: هـدی – فتی – جاء فتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ فتی (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی) سمعتُ من فتی ( تقدیراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهای منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارند ولی در حالت نصب اعراب ظاهری و اصلی دارند یعنی در حالت نصب فتحه می گیرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقدیری
نصب اعراب ظاهری و اصلی
جاء القاضِی (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ القاضِی (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلی
سمعت من القاضِی (تقدیراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و یا نكره باشد و در حالت رفع و جر یاء ساكن آن حذف می شود و به جای آن تنوین جر می گیرد ولی اعرابش تقدیری است. ولی در حالت نصب یاء آن حذف نمی شود و اعراب اصلی و ظاهری دارند.
معرفه نكره
القاضِی قاضٍ
الباقِی باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقدیراً مرفوع) رأیتُ قاضیاً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلی)
سمعتُ من قاضٍ (تقدیراً مجرور)
3-اسمی كه به ضمیر متصل متكلم وحده (ی) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر دارای اعراب تقدیری می باشند.مانند:
جاء معلمی (معلم: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
رأیت معلمی (معلم: مفعول به و تقدیراً منصوب، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمی ( معلم: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمیر متصل متكلم وحده (ی) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقدیری دارد. مثال:
رجع ابی إلی المدینهِ : (أب: فاعل و تقدیراً مرفوع، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبی : (أب: تقدیراً مجرور، ی: مضاف الیه و محلاً مجرور)




ترجمـه درس پنجم:
آهو و ماه
من شكارچی هستم. به مناطق مختلفی برای صید حیوانات كمیاب سفر می كنم. در یكی از این سفرها یك هفته كامل در یكی از جزیره های استوایی گذراندم. به دنبال آثار آهویی با شاخهای زیبا می گشتم كه در این منطقه زندگی می كرد.
در این صید یكی ازساكنان جزیره به من كمك می كرد درحالی كه او به راههای جنگلهایش آگاه بود.
هنگامی كه خورشید غروب كرد، زیر درختی مشرف به تپه شنی نشستیم. …………. نقره ای رنگ ماه ظاهر شد و منظره ی خیلی زیبا و دلنشین دلها را می ربود.
در آن لحظه یك آهو را دیدم كه به آرامی روی شن راه می رفت تا اینكه به روی یكی از تپه ها رسید و سپس نشست.
- نگاه كن … نگاه كن… این همان آهو است كه در طول روز دنبال او می گشتم.به شاخهای زیبا و گرانبهایش نگاه كن كه مانند نقرهی براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پی نبرد. پس در نقطه ای ایستاد در حالی كه با تعجب و دقت به ما نگاه می كرد. پس سلاحم را برداشتم … ولی … دستم نمی پذیرفت… چگونه آهویی را می كشی كه عاشق زیبایی است همانطور كه تو عاشق آن هستی؟! آهو پناهگاهش را در بین درختان ترك كرد تا اینكه ماه را ببیند و با آن راز و نیاز كند سلاح را روی زمین گذاشتم و به دوستم گفتم: نه … این آهو را نمی كشم. نظر تو چیست؟ پس جواب داد:آفرین بر تو … حق با تو است …
همانا او حیوانی با احساس است كه زیبایی را دوست دارد!



قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتی هستند كه درباره ی اسم توضیح می دهند و در عربی به آنها نَعت گفته می شود.
موصوف: به اسمی گفته می شود كه صفت در باره ی آن توضیح می دهد و به آن منْعوت گفته می شود.
صفت به دو شكل به كار برده می شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفیه
صفت مفرد: هر گاه صفت یك اسم باشد آن را صفت مفرد می نامیم و در چهار مورد از موصوف خود پیروی می كند.
موارد تبعیت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثنی و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلمیذاتٌ مومناتٌ : ( تلمیذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمین المومنین : ( المعلمین : موصوف، المومنین: صفت مفرد)
شجرهً‌ جمیلهً‌: (شجرهً : موصوف، جمیلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد می باشد ومعنی ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذی حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار می رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات فی سبیل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بین دو اسم نكره قرار بگیرند صفت مفرد می باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غیر عاقل (غیر انسان) باشد صفت برای آن مفرد مونث به كار برده می شود. اگر موصوف جمع غیر قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پیروی می كند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غیر عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفیده: ( كتب: موصوف جمع غیر عاقل، مفیده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جدیدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غیر عاقل، جدیده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفیـه: به جمله ای گفته می شود كه بعد از اسم نكره قرار می گیرد و درباره ی اسم نكره توضیح می دهد و چون جمله مبنی به شمار می رود اعراب محلی دارد و جمله وصفیه در اعراب از اسم نكره پیروی می كند.
الساعه كنْزٌ لا ینفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاینفــد : صفت جمله و صفیه، محلاً‌ مرفوع)
رأیتُ تلمیذاً‌ یقرأُ‌ كتابه‌ : ( رأیت: فعل ماضی، تلمیذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
یقرأ كتابه : صفت جمله وصفیه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در یك جمله بعد از فعل ماضی قرار بگیرد فعل مضارع به صورت ماضی استمراری ترجمه می شود.
رأیتُ رجلاً یهْتِف بِشره : (رأیتُ:فعل ماضی، رجلاً: موصوف، یهتف بشره: صفت جمله وصفیه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف الیه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگیرند به طوری كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد یعنی اسم اول متعلق یا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف الیه گفته
می شود. مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی و جمع سالم مذكر نمی گیرد.
نكته 1: مضاف هیچگاه ال، تنوین، نون مثنی، نون جمع سالم مذكر نمی گیرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف الیه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف الیه)
نكته2: مضاف الیه همیشه مجرور می باشد. ( كل مضاف الیه مجرورٌ)
باید توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف الیه پیروی می كند یعنی اگر مضاف الیه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف الیه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار می رود.
كتاب تلمیذٍ ( مضاف و مضاف الیه نكره)
كتاب التلمیذِ (مضاف و مضاف الیه معرفه)
نكته3: گاهی برای یك اسم مضاف الیه و صفت و هر دو با هم به كار برده می شود كه در آن صورت در فارسی اول صفت و بعد مضاف الیه قرار می گیرد ولی در عربی اول مضاف الیه و بعد صفت به كار برده می شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف الیه)
باب المدرسهِ الكبیر: ( مضاف و موصوف- مضاف الیه – صفت)
معنی درس ششم:
حقوق مردم
ای عقیل، برخیز، چیزی در خانه نیست.
برادرت خلیفه ی مسلمانان و رئیس حكومت است.
به سوی او برو تا چیزی از مال بدست آوری.
عقیل برخاست و به سوی دارالحكومه رفت. در راه..
- برادرم امیر كشور است … مال و مقامی بدست خواهم آورد.و جز با كیسه های پر بر نخواهم گشت… حتماً… شكی در آن نیست.
در دارالحكومه:
-سلام بر تو ای برادرم ای امیر مومنین
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- ای علی به سوی تو آمده ام تا اینكه پیرامون مشكلاتم در زندگی صحبت كنم ، در زمان شام.
- ای پسرم! ای حسن، به عمویت لباسی بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامی كه بر سر سفره نشسته تا شام را تناول كنند (بخورند) عقیل چیزی جز نان و نمك نیست. پس خیلی تعجب كرد.
- ای علی آیا این سفره امیر كشور است؟ آیا این چنین به ما غذا می دهی؟
- آیا این از نعمتهای خدا نیست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستایش مخصوص خداست.
- ای علی! من بدهكارم و خانواده ام به كمك احتیاج دارند. همانا آنها مرا سوی تو فرستاده اند تا اینكه با خبرهای مسرت انگیز (شاد) به سوی آنها برگردم.
- بدهی تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- این مقدار ندارم ولی صبر كن تا حقوقم را از بیت المال بگیرم و مقداری از آن را به تو كمك كنم.
- بیت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت می كنی؟ … حقوق تو چقدر است؟
- بین من و بین دیگران در بیت المال فرقی نیست.
- مثل اینكه نمی پذیری (قبول نداری)؟… عیبی ندارد (اشكالی ندارد.
- پس به سوی بازار برو و قفل صندوقها را بشكن.
- چه چیز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آیا به من فرمان می دهی كه صندوقهای ملتی را بشكنم كه به خداوند توكل كرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آیا به من فرمان می دهی كه دزدی (سرقت) كنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان می دهی كه بیت المال مسلمانان را بگشایم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالی كه آنها به خدا توكل كرده اند! … آیا دزدی از یك شخص بهتر از دزدی از تمام مسلمانان نیست؟! …
عقیل خجالت كشید و از درخواست خودش پشیمان شد.







قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه یا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع می باشد. به عبارت دیگر فعل مضارع در حالت عادی مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ی حرف آخر ُ در صیغه هایی كه ضمیر بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ی حرف آخر می باشد و اعراب آنها ظاهری و اصلی و اعراب به حركت می باشد. مانند:
یذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ی این افعال مضارع و مرفوع به ضمه ی اصلی و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صیغه هایی كه ضمیر بارز (الف- واو – یاء) دارند یعنی صیغه های مثنی و جمعهای مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون می باشد. و اعراب آنها فرعی یا نیابی و اعراب به حرف دارند. مانند:
یذهبانِ – تذهبانِ
یذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعی (نیابی) (اعراب به حروف)
تذهبین
نكته: در صیغه های جمع مونث (6-12) چون فعل مبنی می باشد اعراب آنها محلی می باشد. یعنی محلاً‌ مرفوع هستند و نون در آن در صیغه ضمیر بارز است و علامت اعراب نمی باشد. مانند:
یذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبنی بر سكون

2 ـ مضارع منصوب: هرگاه یكی ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگیردفعل مضارع منصوب
می گردد. یعنی در صیغه هایی كه ضمیر بارز ندارند، ضمه ی حرف آخر به فتحه تبدیل می شود
و درصیغه هایی كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف می شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَی ـ لکی(تا اینكه)، إذَن (در صورتی كه) ، حتّی(تا اینكه) لـِ (برای اینكه)
ترجمه و قواعد عربـی 2 رشته تجربـی و ریاضی تهیه وتنظیم : خسرو بهمنی



علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ی حرف آخر. در صیغه هایی كه ضمیر بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبدیل می شود و اعراب ظاهری و اصلی دارند و اعرابشان به حركت می باشد. مانند:
أن یذهب – لن تذهب – كَی أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ی اصلی «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صیغه هایی كه ضمیر بارز (الف- واو- یاء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف می شود و منصوب به حذف نون فرعی یا نیابی می باشند و اعرابشان به حروف می باشد. مانند:
أن یذهبا – لن تذهبا
كی یذهبوا- كی تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعی (اعراب به حروف)
حتّی تذهبی
نكته 1- در صیغه های جمع مونث (6- 12) چون نون ضمیر بارز است و علامت اعراب نمی باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمی شود و فعل مبنی بر سكون و اعراب محلی دارد و محلاً منصوب می باشد. أن یذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبنی بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگیرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفی ترجمه می شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفی
لن نذهب = هرگز نخواهیم رفت
لن یرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.
أن یكتبوا = تا بنویسند (مضارع التزامی)
أذهب = می روم (مضارع اخباری)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامی)







اعداد: به دو دسته تقسیم می شوند:
1-اعداد ترتیبی 2-اعداد اصلی (شمارشی)
1-اعداد ترتیبی: به عددهایی گفته می شود كه رتبه و ردیف را مشخص می كند و بر وزن فاعل به كار می رود و در جمله بعد از اسم قرار می گیرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پیروی می كنند و در فارسی با پسوند ُم یا ُ مین به كار می روند.
اعداد ترتیبی: الاول- الثانی- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشی(اصلی):كه شماره تعدادچیزی رادرجمله مشخص می كنندوبه این صورت به كار برده می شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد یك و دو بعد از اسم قرار می گیرد و صفت مفرد به شمار می رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پیروی می كند و به این صورت به كار می رود. مذكر و مونث. در عدد یك 1 اعراب اصلی و در عدد دو2 اعراب فرعی یا نیابی به كار می رود به این صورت :
مذكر مونث
عدد یك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنینِ اثنتینِ

كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلمیذانِ اثنانِ «مذكر» تلمیذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهای 3 تا 10 كه از یك جزء تشكیل شده اند اعداد مفرد می نامیم و قبل از اسم به كار می روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. یعنی برای مذكر به صورت مونث و برای مونث به صورت مذكر به كار برده می شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته می شود و معدود عددهای 3 تا 10 همیشه جمع و مجرور می باشد. و عبارتند از:


مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثمانی، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه‌، ثمانیه، تسعه، عشره
5 آیه : خمس آیاتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمین (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكیل می شود اعداد مركب می گویند و قبل از اسم قرار می گیرد و در جنس از اسم بعد از خود پیروی می كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 همیشه مفرد و منصوب می باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبنی می باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعی (مانند مثنی) دارند و جزء دوم آن مبنی بر فتحه می باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدی عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثنی عشر إثنتی عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.

نسترن
شنبه 6 اردیبهشت 1393 11:37 ب.ظ
عاشق سایتتونم مررررررررسی ممنووووووون دوستون دارم به دردم خورد
یکشنبه 15 دی 1392 02:48 ب.ظ
خوبه
یکشنبه 15 دی 1392 02:47 ب.ظ
ربل
علیرضا
چهارشنبه 9 اسفند 1391 05:07 ب.ظ
سلام من علیرضا هستم از وبلاگتون خوشم اومد.
من اطلاعات تو را با کمی ویرایش به صورت ورد در آوردم.امیدوارم به وبلاگم سربزنی.
dovome riazi.blogfa.com
اگر می خواهی می تونی منو لینک کنی.
با سپاس فراوان
امیر حسین
چهارشنبه 20 دی 1391 04:15 ب.ظ
عاااااااااااااااااالی بود خیلی خیلی تشکرررررررررررررررررررررررررررر بووووووووووس برای مدیر
reza76
دوشنبه 18 دی 1391 01:06 ق.ظ
خیلی خییییییییییییییییییییییلی بدردم خورد
سه شنبه 5 دی 1391 09:46 ب.ظ
عالی بود !!!!! واقعا ممنونم !!!!!!
محمد
دوشنبه 27 آذر 1391 06:17 ب.ظ
مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی
زهرا
جمعه 24 آذر 1391 02:20 ب.ظ
چرا تا درس 6؟؟؟؟؟ اما خیلی خوب بود مرسی
ساناز
سه شنبه 2 خرداد 1391 10:58 ق.ظ
خیلی خوبه.اما چرا فقط 6 تا درس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بقیش چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مرسی...
nadia
پنجشنبه 5 خرداد 1390 03:49 ب.ظ
خیلی به دردم خورد

ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر